ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
345
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
خشك و لميزرع به آبادى بومهن رسيديم . اينجا واحهى دلگشايى است كه در كنار مسيلى ، كه آب آن را به وسيلهى نهرهايى براى آبيارى اين منطقه برگرداندهاند ، واقع شده است . در باغچهيى كنار رودخانه استراحت كوتاهى كرده ، ناهار مختصرى خورديم و دوباره حركت كرديم . قاطرچىها معمولا از گذشتن از روى پل امتناع مىكنند و بيشتر ترجيح مىدهند از گدار رودخانه بگذرند . البته تقريبا همه ايرانيان اين عادت را دارند ، اگر ناگزير از گذشتن از روى پل نباشند ، هرگز از آنجا عبور نمىكنند و به رغم آنان اگر ناچارى و الزام مطلق ايجاب نكند ، عبور از پل - كه بالنتيجه منجر به خرابى آن مىشود - گناه بزرگى است . بعد از بومهن مسير جاده سربالايى بود . جلودار به جاى راه معمولى كه از گيليارد و شهر كوچك دماوند مىگذشت ، خواست يك راست ما را از بستر رودخانه بهطور ميانبر به دهكدهى « اسك » برساند . در اينجا عبور از ميان آبها تمام مىشد ، در پوزههاى باريك و پر پيچ و خم زمينهاى مرتفع اين قصبه راهپيمايى دشوارى را شروع كرديم . بعد از طى مسيرى سخت و ناهموار به جايى رسيديم كه پله پله بود و اين پلهها را در صخرهها كنده بودند . به اعتقاد من هيچ اسب قوى و مقتدرى ، جز يابوهاى باهوش اين سرزمين قادر نبود كه از چنين جاهايى بگذرد . بعد از گذشتن از معبرهاى خطرناك ، جاهايى كه سنگها ريزش كرده بودند و مسير ما بستر مسيل خشكشدهيى بود ، سربالايى پرزحمتى را بالا رفتيم . بعد از اين راهپيمايى طاقتفرسا به فلاتى رسيديم كه دانههاى برف همه جا را سفيد كرده بود و چشمانداز دشت و كوهستان ، در زير پوشش برف ، بسيار تماشايى و دلانگيز مىنمود . در دامنهى يكى از اين كوهها كه مشاع نام داشت ، بهطورى كه چاروادارها نشانمان دادند ، جلوخان سفيد يكى از ساختمانهاى سلطنتى كه براى شكار شاه ساختهاند ، نمايان بود . گويا شاه براى شكار بزكوهى اغلب به اين طرفها مىآيد . بعد از پيمودن مسافتى به جادهى بزرگى رسيديم . در وسط يك گورستان كوچك ، وضع مخروبه و اسفناك امامزاده هاشم نشاندهندهى آن بود كه به رغم علاقهى روستاييان در اين مورد كه بعد از مرگ در نزديكترين نقطه به امامزاده به خاك سپرده شوند ، در حال حيات خود نسبت به مرمت آن توجهى ندارند . شب تازه بر همه جا سايه انداخته بود كه خود را به كاروانسراى مشاع « 1 » رسانديم . در اين ارتفاع ، صولت سرما بسى سوزناك و غيرقابل تحمل بود ولى خوشبختانه سوز و باد
--> ( 1 ) . نام اين آبادى در فرهنگهاى معتبر و منابع جغرافيايى مشاع اما در مدارك محلى مشاء آمده است . م .